تبليغاتX
برای مردن هنوز جونی


برای مردن هنوز جونی

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

دلبركم چيزی بگو

 
به من كه از گريه پرم


به من كه بی صدای تو

 
از شب شكست ميخورم

دلبركم چيزی بگو


به من كه گرم هق هق ام


به من كه آخرينه


آواره هاي عاشقم


چيزي بگو كه آينه


خسته نشه از بی كسی


غزل بشن گلايه ها


نه هق هق دلواپسی

نذار كه از سكوت تو


پرپر بشن ترانه ها


دوباره من بمونمو


خاكستر پروانه ها


چيزي بگو اما نگو


از مرگ ياد و خاطره


كابوس رفتنت بگو


از لحظه های من بره


چيزي بگو اما نگو


قصه ما بسر رسيد


نگو كه خورشيدك من


چادر شب بسر كشيد


دقيقه ها غزل ميگن


وقتی سكوتو ميشكنی


قناريا عاشق ميشن


وقتی تو حرف ميزنی


دلبركم چيزي بگو


به من كه خاموش توام


به من كه همبستر تو اما فراموش توام

چيزي بگو كه آينه


خسته نشه از بی كسی


غزل بشن گلايه ها


نه هق هق دلواپسی

نذار كه از سكوت تو


پرپر بشن ترانه ها


دوباره من بمونمو

 
خاكستر پروانه ها


چيزي بگو اما نگو


از مرگ ياد و خاطره


كابوس رفتنت بگو


از لحظه هاي من بره


چيزي بگو اما نگو


قصه ما بسر رسيد


نگو كه خورشيدك من


چادر شب بسر كشيد

چيزي بگو اما نگو


از مرگ ياد و خاطره


كابوس رفتنت بگو


از لحظه های من بره


چيزي بگو اما نگو


قصه ما بسر رسيد

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

توي راه عاشقي فرصت ترديدي نيست


ميدوني تو قلب من نقطه ي تزويري نيست


گريه ي شبونه رو جز تو كه تسكيني نيست


مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگيني نيست



تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي


تو چه بيهوده ز من رنجيدي


به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي


غم عالم به دلم كوبوندي

به تو نفرين دل عاشق دل زار


تو منو غرق خجالت كردي


منه آزاده ي مغرور و ببين


تو چطور بنده ي عادت كردي

به تو نفرين دل عاشق دل زار


تو منو غرق خجالت كردي


منه آزاده ي مغرور و ببين


تو چطور بنده ي عادت كردي

تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي


تو چه بيهوده ز من رنجيدي


به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي


غم عالم به دلم كوبوندي



توي راه عاشقي فرصت ترديدي نيست


ميدوني تو قلب من نقطه ي تزويري نيست


گريه ي شبونه رو جز تو كه تسكيني نيست


مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگيني نيست

تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي


تو چه بيهوده ز من رنجيدي


به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي


غم عالم به دلم كوبوندي

به تو نفرين دل عاشق دل زار


تو منو غرق خجالت كردي


منه آزاده ي مغرور و ببين


تو چطور بنده ي عادت كردي



به تو نفرين دل عاشق دل زار


تو منو غرق خجالت كردي


منه آزاده ي مغرور و ببين


تو چطور بنده ي عادت كردي

تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي


تو چه بيهوده ز من رنجيدي


به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي


غم عالم به دلم كوبوندي

به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي


غم عالم به دلم كوبوندي

به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي


غم عالم به دلم كوبوندي

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من |

خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل


قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل


از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا


چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل


از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت


برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت


خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل


قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل


به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم


هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم


یه روز تو باغ پائیز تو رو تکی دیدم


زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم


من از خرابه دل برات گلخونه ساختم


بهارو با تو دیدم به بوی تو شناختم


خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل


قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل


بهار وقتی بهاره که بوی تو داره


وگر نه مثل هرسال خزون انتظاره


دلم امیدواره اگر چه گله داره


که برگردی دوباره روزا رو می شماره


میدونم که تو امروز پشیمونتری از من


بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن


خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل


قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل


از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا


چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل


خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل


قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل


از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا


چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل


خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل


قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

همه چی آرومه تو به من دل بستی

این چقد خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه ،تو به احساس من

همه چی آرومه  من چقد خوشحالم

پیشم هستی حالا  به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقد خوشبختم    همه چی آرومه

 

you are my honey

 

تشته ی چشماتم منو سیرابم کن

منو با لالایی  دوباره خوابم کن

بگو این آرامش  تا ابد پابرجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست  

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا   به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم   همه چی آرومه

 

تقدیم با عشق  به دوست عزیزم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

در چشم تو خواندم گلي جان


افسانه هاي آشنا گلي جان


خوردم فريب چشم تو گلي جان


آفرين گلي جان آي گلي جان


لعل هوسبارت گلي جان


در جام جان ريزد هوس گلي جان


گفتي نخواهم جز تو کس گلي جان


بوالهوس گلي جان آي گلي جان



ياد از آن شبها با آن شب که تنها


آشفته حال و رسوا در ساحل دريا


آي گلي جان


مويت آشفته راز دل خفته


در آن چشم سياهت


پنهان شد گناهت آي گلي جان

ياد از آن شبها با آن شب که تنها


آشفته حال و رسوا در ساحل دريا


آي گلي جان


مويت آشفته راز دل خفته


در آن چشم سياهت


پنهان شد گناهت آي گلي جان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

تو مي گفتي جدايي گر نباشد عشق مي ميرد ولي هرگز نمي گفتي قانون جداي

 نيز در خود منطقي دارد همه داراي ام دوچشم بود و کارواني اشک که مي کردم نثار

 مقدم راهت گه رفتن ولي آن شب چنان رفتي چنان تعجيل درتصميم که ازآن برکه ي

 قدس فقط گودال خاموشي پر از زخم شکايت ماند تو رفتي واشارتهاي رمز الود

مژگانم همه از گوشه ي چشم چپم مايوس کوچيدندواينک اي کليم عشق اي تفسير

 دلتنگي شبي از دوردست جنگل حسرت به نجواي دل انگيزي صدايم کن که من از

 چنبر خواب فراموشي


رها گردم وبا هرم دهانم شمع فريادي بدين مضموم بيفروزم بيا دست قشنگ مهربانت

 را عصايم کن که برخيزم وشورانگيز شوق الود به دامان شقايقها بياويزم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

شبی که آوای نی تو شنیدم


چو آهوی تشنه پی تو دویدم


دوان دوان تا لب چشمه رسیدم


نشانه ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی؟که رخ نمی نمایی


از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی


من همه جا پی تو گشته ام


از ماه و مه نشان گرفته ام


بوی تو را ، ز گل شنیده ام


دامن گل از آن گرفته ام

تو ای پری کجایی؟که رخ نمی نمایی


از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی

دل من سرگشته توست


نفسم آغشته توست


به باغ رویاها چو گلت بویم


در آب و آیینه چو مهت جویم


تو ای پری کجایی؟

در این شب یلدا ز پی ات پویم


به خواب و بیداری سخنت گویم


تو ای پری کجایی؟

مه و ستاره درد من می دانند


که همچو من پی تو سرگردانند


شبی کنار چشمه پیدا شو


میان اشک من چو گل واشو


تو ای پری کجایی؟که رخ نمی نمایی


از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

تا کجا خواهی ماند٬ تا کجا خواهی بود...
و من از پنجره ی بسته ی تنهایی ها...

به کدامین رویا...

با تو از روشنی روز دگر خواهم گفت....

تو مرا میدانی... تو مرا می فهمی....

و من از خجلت تکرار غمت...

داغی از تاریکی٬ بر دل خود دارم...

تو به من می گویی:

«آنچه بگذشت٬ گذشت...»

ولی از آمدن فردایش ترسانم...

روزی٬ همچون دیروز...

روزی٬ همچون امروز...

که به تکرارِ مکرر باقی است...

به کدامین باور٬ من به تو خواهم گفت...

کز پسِ فرداها...

بهترین روزِ خدا خواهد بود؟؟؟؟
.
.....
.....
......
تا کجا خواهی ماند٬ تا کجا خواهی بود...

و من از پنجره ی بسته ی تنهایی ها...

به کدامین رویا...

با تو از روشنی روز دگر خواهم گفت....

تو مرا میدانی... تو مرا می فهمی....

و من از خجلت تکرار غمت...

داغی از تاریکی٬ بر دل خود دارم...

تو به من می گویی:

«آنچه بگذشت٬ گذشت...»

ولی از آمدن فردایش ترسانم...

روزی٬ همچون دیروز...

روزی٬ همچون امروز...

که به تکرارِ مکرر باقی است...

به کدامین باور٬ من به تو خواهم گفت...

کز پسِ فرداها...

بهترین روزِ خدا خواهد بود؟؟؟؟
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

سلام دوستان     گلم   از این که به وبلاگ من  سر می زنی ممنونم

من  بعد از  چند ماه  الان میخوام  آپ  کنم   

من دلم برای همه شما تنگ شده 

به خدا من این روزها حالم خوب  نیست   فقط برایم  این روزها  دعا کنید تا کارم  خدا  به خداد  درست بشه

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

چرا وقتی که آدم تنها میشه


غم و غصه اش قد یک دنیا میشه


میره یک گوشه پنهون میشینه


اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه


تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه


غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه


یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار


توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه


تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه


دل این آدما و زشته و دیگه زیبا نمی شه


اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه

 

اشک این ابرا زیاده


ولی دریا نمیشه


غم تنهایی اسیرت میکنه


تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

غمیکه تو دلمه اندازه یه عالمه


چه جوری بیان کنم درد دلو با کلمه


چه جوری بیان کنم درد بدل نهفتمو


یکی نیست تا که بگم حرف دل نهفتمو


تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

 

تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

 

چه سخته تشنه مردن کنار چشمه مردن


چه سخته خواستن اما به خواری جون سپردن


چه سخته گل بمیره در انتظار شبنم


چه سخته دل بمیره بنامرادی کم کم


کو دست مهربونی واسه نوازش دل


بده شراب نابی برای خواهش دل


تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

 

تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

 

تو راه پر خارو خسی


نه همدمی هم نفسی


تنها و غربت زده ام تو جاده های بیکسی


با غم کهنه دلم با کوله بار خستگی


دل بسته ام تا پای جون من با همه دلبستگی



کو دست مهربونی واسه نوازش دل


بده شراب عشقی برای خواهش دل


تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

 

تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

 

تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

 

تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام


عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

مـــاه مـن غــصه نـخور زنـدگی جــذر و ‌مـد داره
دنــــیامـون یـــه عـــــالمه، آدم خــوب و بـد داره

ماهِ‌ُ من غصه نخور همه کـه دشـمن نمی شن
هــــمه کـه پــــر ترک مــث تـو و مــن نمی شن

مــاه مــن غــصه نـخور مــــثل مــــاها فـــــراوونه
خیلی کم پیدا می‌شه کسـی رو حرفش بمونه

مــاه مـن غــصه نـخور، گــــریه پــــــــناه آدماس
تـــر و تــــازه مـوندن گـل،‌ مال اشک شـبنماس

مــاه مـن غـصه نخور، زندگی خوب داره‌و زشت
خـــدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

مـــاه مـن غـصه نـخور، پــنجره‌مون بــازه هــنوز
بـــاغـچه‌مون غــرق گـلای عــاشق نــازه هــنوز

ماه من غـصه نخور،باز داره فصل سیب می‌شه
می‌دونم گــاهی آدم،‌ تو وطـنش غریب می‌شه

مــاه مـن غـصه نـخور،‌ مـــاها کــه تب نمی‌کنن
مــاها کـــــه از آدمـــــــا کــمک طـــلب نمی‌کنن

مــاه مـن غـصه نـخور،‌ شــمدونـــیا صــورتی ان
دلایــی کــه بشـکنن چون عـاشقن قـیمتی ان

ماه من غصه نخور، سبک می‌شی بـارون بیاد
تــوی عــاشقی بــاید نترســید از کـــم و زیــــاد

مـاه مـن غـصه نـخور، خـــاطره‌ هـــامون کودکن
تــوی ایـن قـــــصه دلا یـه وقـــــتایی عـروســکن

مــاه مــن غـصه نـخور،‌ بـازی زمین خوردن داره
کــــار دنـــــــیا هــــمینه،‌ تـــــولد و مــــردن داره

مــاه مـن غـصه نـخور، تــاب بـــازی افتادن داره
زنـــدگی شــکستن و دوبــــاره دل دادن داره

مــاه مـن غـصه نـخور، گــــلا مـــیان عــیادتت
بـــه نــتیجه مـــی‌رسه آخــــــر یـه روز عــبادتت

مـاه مـن غـصه نـخور، خــیلیا تـــنهان مـث تـــو
خــیلیا بـا زخـمای عـاشـقی آشنان، مـث تـــو

مـاه مـن غـصه نـخور، زنــدگی بی‌غم نمی‌شه
اونی کـه غـــصه نداشــته بـاشـه، آدم نمی‌شه

مـاه مـن غـصه نخور، حـــــافظ واست وا می‌کنم
شـــعراشـو می‌خـونـم و تــــو رو مـــداوا می‌کنم

مـاه مـن غـصه نـخور، دنــــــــیا رو بسپار به خدا
هـــردومون دعـــــا کنیم، تــو هم جـدا، منم جدا
نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

سلام دوستان من دیروز تولد من بود وقت نکردم  خبرتون کنم

چون  دیروز مسافرت بود  پیش  عزیز ترین دوستم  که  خیلی دوستش دارم

من  خیلی دلم برای اون تنگ شده

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسه من


زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من


وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزیزم


رفتن تو مرگه منه دستهای تو تو دستمه


نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه


بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم


اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم


واسه با تو بودن زندگیم رو باختم


یه کلبه از عشق واسه تو ساختم من


عاشق تو بودم عاشق تو هستم


درهای دلم رو به روی همه بستم من

زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس


یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست


حس میکردم که به انتها رسیده تاقط


خودم رو رها کردم و زدم به سیم آخر


فکر می کردم تموم شده دیگه دوره پاکی


وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی


میشه هنوز دوست داشت و عشق نمرده


فهمیدم اینو زندگیم چشم نخورده


من عشق رو با تو میخوام چون تو دل بقیه مرد


این دل سادم شکست و بخیه خورد


باید که نور این دلم حالا بتابه رو تو عوض نمی کنم


با غریبه یه تار مو تو آدمها دلم شکستنو اینو یادم دادن


که خودم رو قاییم کنم از عالم و آدم


می خوام بیای چون پنها دلم خسته باشی


پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیدست

 

رفتن تو مرگه منه دستهای تو تو دستمه


نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه


بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم


اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم

 

من تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی


اگه تو بری میمیرم تو بگو با من میمونی


دارم از چشمات می خونم که حالا منتظر یه مرده


مردی که همه احساساتش منحصر به فرده


همه دردهای من تو بغض صدامه آره


داستان زندگیم همچنان ادامه داره


ولی بسه تک و تنهای ادامه دادن


می خوام من هم بگم تو آسمون ستاره دارم


غرور رو میذارم کنار پس بزار تو بگیر


که مثل تو پیدا میشه از هزار تا یکی


دل من بدجوری بی تابه بخاطر با تو بودن


تو رو می خوام با تمام وجود و تارو پودم

 

میدونی کلی منتظر بودم که شبی بهم بگی


از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگیمی


پس حالا میاد روی زمین قلم یاس


بی تو دیگه برام پایان کلمهاست

 

واسه با تو بودن زندگیم رو باختم


یه کلبه از عشق واسه تو ساختم من


عاشق تو بودم عاشق تو هستم


درهای دلم رو به روی همه بستم من

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |

يه عالمه غصه تو سينه دارم


به کي بگم که همزبون ندارم


کار من شده غم روي غم گذاشتن


تو باغ دل غنچه غصه کاشتن


عمري غم هم آشيونم شده


عاشق من تشنه به خونم شده


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده


روزي که اين دنيا بي اعتباره


براي هيچ دردي دوا نداره


عشق و عاشقي براي من يه روياست


من چه ساده ام که دلخوشيم به دنياست


گريه ديگه دواي درد من نيست


اميد قلب من نمي دونم کيست


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده


کاش يکي بود تو دنيا همزبون


ياري مي کرد غم رو ز خود بدونم


در سراب غم يه عمره که اسيرم


اما نمي خوام به دست غم بميرم


شاهد مرگ دل من کسي نيست


هيچ کس دلش با دل من يکي نيست


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده


عشق زندگي در من خيلي وقته مرده

 

غم خودشو دست دل من سپرده

 

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط انتظار بی پایان دل من | |


Design By : Night Skin